تبلیغات
نخستین دایره المعارف مجازی شهر تبریز

 

اظهار لطف دوستان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بروز رسانی :



در این وب سایت
در كـل اینــــترنت


لینک های طبقه بندی شده

فرهنگ و ادبی بهداشت و سلامت خدمات الکترونیکی تربیت بدنی و ورزش
امکانات آنلاین علمی و آموزشی نهادها و سازمان ها گردشگری و توریسم
تلفن همراه کتابخانه رایگان وب سایت اشخاص قرآن کریم و معارف
دانلودسرا کودک و نوجوان اطلاع رسانی و خبر فروشگاه های مجازی
دغدغه اصلی استاد جعفری، هدف و آینده بشریت بود. محققی بود که تجربه های فراوانی از مسائل و معضلات جامعه معاصر داشت و می کوشید تا از این مسائل دور نشده و پنهان نماند. 

استاد محمد تقی جعفری در سال 1304 هجری شمسی در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش، "كریم" درس نخوانده بود، امّا صدق و صفای خاصی داشت. پدرش نانوا بود و هیچ وقت بدون وضو دست به خمیر نان نمی زد. حافظة این نانوانی مكتب نرفته چنان قوی بود كه اغلب سخنان واعظان شهر را با دقت و تفصیل، برای دیگران بیان می كرد.
در روزگاری كه تبریز دچار قحطی شده بود، در یكی از شب ها، كریم با هزار زحمت دو عدد نان سنگگ و مقداری شیرینی خرید، در بین راه منزل، دو نفر را در خرابه ای دید كه مشغول خوردن استخوان و لاشه گوسفند و مرغ مرده ای بوده اند، او كه چنین دید، دلش به حال آنان سوخت و یكی از نان ها و شیرینی را به آن ها داد. چند قدمی دور نشده بود كه به نزد آن دو برگشت تا شاید بتواند كمك دیگری انجام دهد. در این هنگام دید كه آنان دست به دعا بلند كردند و با سوز دل گفتند: ای مرد مهربان! خدای بزرگ و بخشنده به تو فرزندی صالح و نیك عنایت فرماید. هم چنان كه ما را خوشحال كردی، خدای رحیم چشم تو را روشن كند.
همسر كریم با سواد بود و قرآن را به خوبی می خواند. او قرائت قرآن را به محمد تقی تعلیم داد. محمد تقی چنان خوب قرائت قرآن را فرا گرفته بود كه وقتی در 6 سالگی، در سال 1310 هجری شمسی برای اولین بار وارد مدرسه "اعتماد" تبریز شد، مدیر مدرسه، آقای جواد اقتصاد خواه، بعد از شنیدن قرائت قرآن او لبخندی زد و گفت: بارك الله! خیلی خوب خواندی! نیازی به درس های كلاس اول و دوم نداری؛ از فردا ورود كلاس سوم شو!
حافظه قوی محمد تقی همگان را به شگفتی وا می داشت؛ به طوری كه متن كلیله و دمنه را از حفظ می تواند و معنای عبارات مشكل را شرح می داد. معلمان مدرسه اعتماد، همواره او را تشویق می كردند.
روزی اقتصاد خواه مدیر مدرسه، برای بازرسی به كلاس رفت و به همه بچه ها گفت: دفترهای مشقتان را روی میز بگذارید. آقای مدیر وقتی دفتر مشق محمد تقی را دید، آن را برداشت و با ناراحتی پرسید:
جعفری! این چه خطی است كه تو داری؟! محمد تقی با خونسردی پاسخ داد: من ایرادی در خطم نمی بینم. خیلی خوب است! آقای اقتصاد خواه با تعجب گفت: پس خودت می نویسی و خودت هم آن را تأیید می كنی؟! بیا بیرون ببینم! سپس با تركه قرمز رنگ درخت آلبالو بر كف دست محمد تقی زد و گفت: این خط از نظر من خیلی هم بد است. باید از همین امروز یاد بگیری كه خوش خط تر بنویسی!
فهمیدی؟! محمد تقی كه دستش از شدت درد می سوخت، اندكی رنجید؛ ولی وقتی بیشتر در خط خود دقت كرد، به آقای مدیر حق داد و از آن به بعد تصمیم گرفت خواناتر و بهتر بنویسد. ده ها سال بعد (حدود سالهای 1340 - 1350) روزی دانشگاه مشهد، استاد محمد تقی جعفری را دعوت كرد تا در آنجا سخنرانی كند. جمعیت بسیاری جمع شده و منتظر آمدن ایشان بودند؛ همه صندلی ها پر شده و عده فراوانی نیز ایستاده بودند. محمد تقی كه دیگر "علامة جعفری" نامیده می شد و اسلام شناس و صاحب نظری مشهور شده بود؛ پشت میكروفون قرار گرفت. در بین نگاه های مشتاق، چشمش به یك پیر دانا خیره شد و حدود یك دقیقه به سكوت گذشت. بعد از اتمام سخنرانی، آن استاد كهن سال كه كسی جز آقای جواد اقتصاد خواه، مدیر مدرسه اعتماد تبریز نبود، جلو آمد و در حلقه كسانی در آمد كه بعد از سخنرانی به دور علامه جعفری جمع شده بودند. علامه جعفری بعد از سلام و احترام، پرسید: یادتان هست با آن تركه آلبالوی قرمز رنگ مرا زدید؟ آقای اقتصاد خواه سر به زیر انداخت، امّا علامه جعفری با احترام و مهربانی گفت: كاش خیلی از آن چوب ها به من می زدید. این مركب بدن، تازیانه می خواهد تا روح را حركت بدهد و جلو ببرد. علام جعفری به گرمی دست استاد پیرش را گرفته و فشرد.
محمد تقی در 15 سالگی و در سال 1319 برای ادامه تحصیل، تبریز را به مقصد تهران ترك كرد. مدرسه فیلسوف، واقع در جوار امامزاده اسماعیل و ابتدای یكی از ورودی های بازار قدیمی تهران، اولین جایی بود كه محمد تقی برای كسب دانش قدم به آنجا گذارد. او در مدرسه فیلسوف؛ از استاد آیت الله حاج شیخ محمد رضا تنكابنی ( 1283  1385 هجری قمری) پدر حجت اسلام محمد تقی فلسفی "مكاسب" و  "كفایه" را آموخت. 
آیت الله میرزا مهدی آشتیانی ( 1306 - 1372 هجری قمری) حكیمی بود كه در مدرسه مروی تدریس می كرد. محمد تقی نزد آن استاد بزرگ رفت و حكمت منظومه حكیم ملاهادی سبزواری و بخشی از امور عامه اسفار را از ایشان یاد گرفت. روزی محمد تقی بعد از درس آیت الله میرزا مهدی آشتیانی، درباره "بسیط الحقیقة" از ایشان پرسید: اگر واقعاً در عالم یك وجود است؛ یعنی "لیس فی الدّار وجودٌ إلا هو" و بقیة موجودات، تحیّثات و تشخّصات اوست، و به قول جامی:
آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود زد جلوه كنان خیمه به صحرای وجود
از زلف تعینات بر عارض ذات هر حلقه كه بست، دل ز صد حلقه ربود
جناب عالی ارسال رسل، مسئولیت و حتی تكلیف عشق را چگونه حل می كنید؟ اگر من جزئی یا موجی از كمال مطلق هستم، پس عاشق چه كسی می شوم؟! و استاد آشتیانی انصاف داد و به درستی گفت:
اینها ذوقیاتی است كه بزرگان ما فرموده اند. اعتقادات قلبی این بزرگان این نبوده است. صدر المتألهین همواره با وضو بوده و پای پیاده به مكه رفته و تعبد بسیار داشته است.
بعد از مدتی، محمد تقی برای ادامه تحصیل به قم رفت و در مدرسه دارالشفاء اقامت كرد. روزی آیت الله سید محمد حجت كوه كمری ای ( 1310 - 1372 هجری قمری) و آیت الله شهید محمد صدوقی به حجره او آمدند و لباس روحانیت را به او پوشانیدند.
حجت الاسلام محمد تقی جعفری معقول را از آیت الله شیخ مهدی مازندرانی و عرفان را از آیت الله شیخ محمد تقی زرگر فرا گرفت. درس اخلاق امام خمینی در مدرسه فیضیه، روح تشنة محمد تقی را سیراب كرد. روز اولی كه او در درس امام خمینی شركت كرده بود، مشاهده كرد كه استاد، آیات آخر سوره حشر را تفسیر می كند او دریافت كه این درس خیلی ژرف است و امام خمینی از مواهبی برخوردار است كه دیگران از آن بی بهره اند.
به تدریج، استاد جعفری برای اقشار گوناگون مردم در دانشگاه ها و مساجد و... به سخنرانی پرداخت. ساواك برای كنترل این جلسات، مأمورانی را می فرستاد تا از آن گزارش تهیه كنند. هم اكنون بیش از 180 سند گزارش های ساواك درباره علامه جعفری در دست است كه در كتاب "چراغ فروزان" منتشر شده است.
چون مأموران ساواك به درستی نمی توانستند از مباحث علمی و فلسفی استاد آگاه شوند، به ناچار از طریق منابع و مأموران متعدد از جلسات استاد گزارش تهیه می كردند؛ به طوری كه در طول سالیانی كه استاد زیر نظر ساواك بود، بیش از 20 منبع از جلسه های ایشان گزارش داده اند.
بنابر اسناد ساواك، در جلسات استاد جعفری، عموماً جوانان و دانشجویان شركت می كردند و تعداد آنها زیاد و حدود 500 نفر و ... شركت داشتند.
ساواك در سال 1344 استاد را احضار كرد و تأكید کرد که كه در درس های خودتان نسبت به شاه مطلبی نگویید و نسبت به اسرائیل حمله و اعتراض نكنید.
در بهمن 1346 ، استاد برای بار دوم به ساواك احضار شد. در آبان ماه سال 1351 ساواك تهران به مدیر كل اداره پنجم دستور داد كه مكالمات تلفنی محمد تقی جعفری را كنترل و شنود كند.
ساواك یك بار نیز در ساعت 2 نیمه شب به منزل استاد جعفری حمله كردند و تا ساعتی كتابخانه ایشان را بازرسی كردند، امّا چیزی نیافتند و دست خالی برگشتند. یكی از بازجویان ساواك، با اشاره به مباحث فلسفی استاد جعفری می گوید:
"ایشان با همین حركت جوهری و همین حرف ها، جوانان را به مبارز تبدیل می كند و به جان حكومت می اندازند."
بر اساس اسناد ساواك، تعداد قابل توجهی از عناصر گروه به اصطلاح مجاهدین خلق ایران (منافقین) به منظور بالا بردن بینش و اطلاعات فلسفی خود، در جلسات استاد جعفری شركت می كردند. یكی از این اسناد در تاریخ 1353/12/8 و سند دیگر در تاریخ 1353/9/4 تنظیم شده است و این مطلب نشان می دهد كه حضور آنها قبل از تغییر ایدئولوژی سازمان بوده است؛ زیرا كودتای خونین درون سازمانی و كشتن عناصر مذهبی سازمان  مثل مجید شریف واقفی  و تغییر ایدئولوژی سازمان از اسلام به ماركسیسم، در سال 1354 روی داد.
مدتی بعد از آن كه استاد جعفری از مشهد به تهران رفت، اطلاع یافت كه در منزل دكتر محمود حسابی (فیزیكدان) جلسات علمی برگزار می شود. استاد در این جلسات هفتگی، شركت می كرد. این جلسات 24 سال  تا پایان عمر دكتر حسابی  ادامه یافت. دكتر محمود حسابی نظریه جدیدی درباره "ذرات بنیادی" داشت. در یكی از این جلسه ها دكتر حسابی توضیحاتی درباره نظریه خود و ملاقاتش با انیشتین داد و گفت: هر ذره ای كه در نظر گرفته شود؛ مثل الكترون ها یا پروتون ها، دامنه موجودیتش تا كهكشان ها نیز كشانده شده است و برای شناسایی دقیق آن باید اجزای دیگر عالم را نیز در نظر گرفت. استاد جعفری گفت: شیخ محمود شبستری مطلبی گفته است كه شبیه به نظریة شماست: جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست كه هر جزئی به جای خویش نیكوست اگر یك ذره را بر گیری از جای خلل یابد همه عالم سراپای استاد حسابی كه بیشتر اهل سكوت بود و بسیار كم حرف می زد، با وجد و هیجان بلند شد و فریاد زد:
شبستر كجاست؟ شبستری كیست؟! استاد جعفری با احترام پاسخ داد: شبستر یكی از شهرهای نزدیك تبریز و شیخ محمود شبستری از عرفای بزرگ قرن هشتم است.
دكتر حسابی كه شور و نشاط بیشتری یافته بود، خودكاری آورد و از استاد جعفری خواست كه دوباره اشعار شبستری را بگوید تا یادداشت كند و در اولین فرصت آن را در كتاب گلشن راز بیابد. در این جلسات هفتگی، جمعی از دانشمندان از جمله دكتر ریاحی، كرمانی، دكتر فرشاد، دكتر جمارانی و دكتر كاشیگر شركت می كردند.
استاد جعفری به تفسیر مثنوی پرداخت تا مقدمه ای باشد برای شناخت و تفسیر كلام امیر المؤمنین علیه السلام  (نهج البلاغه) . یكی از بستگان نزدیك استاد، در خواب دید كه در برابر علامه عبدالحسین امینی ( 1320 - 1390 هجری قمری) صاحب الغدیر  نشسته است. علامه امینی پرسید: آیا شما جعفری را می شناسید؟ گفت: آری. علامه امینی گفت: نامه ای می دهم به ایشان بدهید. پرسید: اجازه دارم نامه را باز كنم و بخوانم؟ وقتی پاسخ مثبت شنید، در نامه نظر انداخت؛ دید خیلی معنوی و ملكوتی است؛ به قدری نورانی بود كه حالی خاصّ پیدا كرد. علامه امینی با تأكید گفت: این نامه را بدهید به جعفری و به ایشان بگویید ما اكنون در این عالم (برزخ) دیگر نمی توانیم كاری بكنیم ولی شما در آن دنیا در میدان كار هستید و می توانید درباره امیرالمؤمنین علیه السلام  كار كنید. به این ترتیب، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه آغاز شد و تا پایان عمر استاد ادامه یافت و 27 جلد از آن منتشر شد. علامه جعفری با تمام صلاحیت هایی كه در شناخت هستی و جهان بینی های شرقی و غربی داشت، كوشید كلام امیر المؤمنین علیه السلام  را به درستی بشناسد و به بهترین شكلی بشناساند. در این راه، او مكاتب گوناگون و نظریه های مختلف را به میدان طلبید و با قدرت استدلال نشان داد كه نهج البلاغه كلام خالق نیست، امّا برتر از كلام هر مخلوقی است و مطالب آن اگر درست و كامل روشن گردد، سراسر حقیقت و درستی است و در آن هیچ كژی و اشتباهی راه ندارد.
استاد جعفری حدود 50 سال به تعلیم و تربیت جامعه اشتغال داشت. در این مدت طولانی بسیاری از پژوهشگران حوزه و دانشگاه از دروس ایشان استفاده كرده و نكته ها آموختند كه از جمله می توان به دكتر عبدالرحیم گواهی ؛ دكتر عبدالله نصری و حجت الاسلام دكتر محمد مهدی گرجیان اشاره كرد.
از استاد، بیش از 100 كتاب باقی مانده است؛ از جمله:
ترجمه و تفسیر نهج البلاغه (27 جلد) ، زندگینامه علامه محمد تقی جعفری (ره) ، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی ( 15 جلد) ، انسان از دیدگاه قرآن ، نیایش حسین  علیه السلام  در عرفات ، فلسفه و هدف زندگی ، فلسفة زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام ، حكمت اصول سیاسی اسلام ، اعلامیه جهانی حقوق بشر از دیدگاه اسلام و غرب و تطبیق آن دو بر یكدیگر ، فرهنگ پیرو؛ فرهنگ پیشرو ، علم و دین در حیات معقول ، 
استاد در اواخر زندگی، دچار بیماری سرطان ریه شد. پزشكان این بیماری را در ایشان در مرداد ماه 1377 تشخیص دادند. فرزند علامه  دكتر غلامرضا جعفری  كه در نروژ مشغول تحصیل در دوره فوق دكترا، به ایران آمد تا ایشان را برای ادامة معالجه به آن جا ببرد. استاد هنگام خداحافظی با خانواده گفت: "این سفر بدون بازگشت است. پس از مرگ من، درباره من اغراق نكنید." و به فرزندش گفت: "جلال الدین! حال كه به عمر خود نگاه می كنم می بینم كه چقدر سریع گذشت." 
در نروژ ماجرای جالبی روی داد: شبی یكی از دوستان دكتر غلامرضا جعفری او و استاد را برای شام به منزل خود دعوت كرد. استاد و فرزندش در موقع مقرر به آن جا رفتند. هنگام شام، استاد ناراحت شد و گفت: "بوی تعفّن می آید!" هرچه به او گفته شد كه تعفنّی در كار نیست، نپذیرفت؛ سرانجام دكتر غلامرضا جعفری برخاست و همراه پدر؛ شام نخورده از آن جا خارج شدند. صبح روز بعد دكتر جعفری با آن دوست تماس گرفت تا عذر خواهی كند، امّا با كمال تعجب دوستش گفت: برای شام شب گذشته نتوانستم مرغ ذبح اسلامی تهیه كنم، به ناچار از مرغ های معمولی استفاده كردم. از این كه داشتم مرغ نجس به استاد می دادم؛ بسیار ناراحت بودم؛ و خیلی خوشحال شدم كه ایشان شام نخوردند!
استاد جعفری در بیمارستان "لیستر" شهر لندن نیز بستری شد؛ امّا سرانجام در 25 آبان 1377 به ملكوت اعلی پیوست.

منابع و مستندات:
فیلسوف شرق، محمد رضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ اول، 1378
علامه جعفری، محمد ناصری، دفتر انتشارات كمك آموزشی، چ اول، 1377
چراغ فروزان، از مجموعه یاران امام به روایت اسناد ساواك، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول، 1377

[ یکشنبه 12 آذر 1391 ] [ 03:03 ب.ظ ]
آخرین مطالب