تبلیغات
نخستین دایره المعارف مجازی شهر تبریز

 

اظهار لطف دوستان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بروز رسانی :



در این وب سایت
در كـل اینــــترنت


لینک های طبقه بندی شده

فرهنگ و ادبی بهداشت و سلامت خدمات الکترونیکی تربیت بدنی و ورزش
امکانات آنلاین علمی و آموزشی نهادها و سازمان ها گردشگری و توریسم
تلفن همراه کتابخانه رایگان وب سایت اشخاص قرآن کریم و معارف
دانلودسرا کودک و نوجوان اطلاع رسانی و خبر فروشگاه های مجازی

گفتگو با رحیم شهریاری خواننده گروه موسیقی پاپ آذربایجانی «آراز»
«شاد خواندن» و شاد کردن مردم کار هر کسی نیست!
به کوشش : محمد امین خوش نیت

مضراب اول: کنسرت مرداد 90
کنسرت سال 90 رحیم شهریاری در تبریز، آن هم بعد از مدت های طولانی، با استقبال بی نظیر شهروندان آذربایجانی مواجه شد. اغراق نیست اگر بگوئیم که همه ی بلیط های این کنسرت در همان روزهای نخستین، به فروش رفت. این امر خود می تواند گویای وضعیت روانی حاکم بر شهر ما باشد و آن میل و علاقه ی شهروندان به موسیقی آذربایجانی و نیاز به فضاها و برنامه های شاد و مفرّح در این چله ی گرم تابستان است.
به هر حال، رحیم شهریاری با گروه موسیقی «آراز» طی روزهای 5 و6 مرداد ماه به روی سن تالار پتروشیمی رفت تا جدیدترین ساخته های هنری خود را به همراه آهنگ های معروف، نوستالژیک و خاطره انگیز به شنوندگان عرضه کند.
در گروه «آراز» چند جوان پرانرژی و علاقه مند به موسیقی  آذربایجانی حضور دارند. بهمن میرزازاده (گیتار و تار)، بهروز برزگر(پیانو و ارگ)، امیل عباسی (گیتارباس)، محمد زبری(جاز)، حبیب طاهریان(قوشاناقارا)، حسین افشاری(ناقارا)، پیمان حمیدی(سیتی سایزر) و در نهایت حمزه شهریاری (کلارینت) به نوازندگی مشغولند. ضمن آنکه «رحیم شهریاری» این چهره معروف و به نام موسیقی آذربایجانی، هم قارمون می زند و هم آواز می خواند. میزان علاقه حاضران در سالن را هم می توان در لحظه ی ورود رحیم شهریاری به روی سن مشاهده کرد. رحیم شهریاری در حالیکه ساز تخصصی خود (قارمون) را بر سینه گرفته، وارد سن شده و پس از سلام و خوشامدگویی ساده، برنامه های خود را در دو بخش عرضه می کند:
اجرای قطعات قدیمی و معروف  آذربایجانی که تقریباً هر آذربایجانی، بارها و بارها آنها را با صدای خود او یا سایر خوانندگان متعدد دیگر شنیده، قسمت اصلی برنامه های گروه هنری آراز است. ماهنی هایی نظیر: اژدر عمی، بیاض گئجه لر، گوزل لرین گوزلی، نازلانانازلانا، با اجراهای جدید و سبک نوین به اجرا درآمد که با تشویق های گرم حاضران روبرو شد.
در بخش دیگری از برنامه «رحیم شهریاری» چند قطعه معروف دیگر از آلبوم های معروف خود را به روی صحنه برد. «باخ باخ بیر منه باخ»، «سنی سئوه جایام»، «نبات سان آی شکرسن» و چند قطعه دیگر، شور و شوق و شادی را برای لحظاتی مهمان تالار بزرگ پتروشیمی تبریز ساخت. هر چند که طبق معمول سیستم صوتی معیوب و ناکارآمد سالن، داد رحیم شهریاری را هم درآورد اما گویای این نکته است که وضعیت نامناسب سیستم های صوتی تالارهای تبریز، به امری عادی و بدیهی تبدیل شده و تنها مختص تالار پتروشیمی نیست! شاید این تالار وضعیتی به مراتب بهتر از بقیه سالنهای فرسوده، قدیمی و کم ظرفیت شهرمان داشته باشد!
در قسمت دیگری از برنامه، رحیم شهریاری با ساز تخصصی خود (قارمون) به هنرنمایی پرداخت و با تک نوازی ها و بداهه نوازی هایش موجی از شادی و نشاط در سالن ایجاد کرد. اوج گیری صداها، منتها علیه نت های زیر و همگامی آنها با نغمه ها و آواهای خواننده از یک سو، رقص ماهرانه ی انگشتان نوازنده بر روی کلاویه های قارمون و باز و بسته شدن قارمون، چون تابلویی زیبا، موسیقی آذربایجانی و طراوت و احساس مردم آذربایجان را به تصویر می کشید.
و وقتی رفت و برگشت دستان رحیم شهریاری سمفونی «عاشقانه زیستن» را میهمان چشم و گوش و قلب حاضران ساخت، اشک شوق آنها بود که در زیر پلک های بارانی، به هم خوردن دستها و جاری شدن روح شور و امید را بر قلب حاضران همراهی می کرد. این شورآفرینی گاه با کم لطفی برخی مواجه می شد و اینجا بود که رحیم شهریاری برای چندمین بار به زبان طنز و شوخی، خواهش و اصرار می کرد که: من مبصر و ناظم نیستم اما لطفاً حجاب و شئونات اسلامی را رعایت کنید تا مبادا تبریز به خاطر رفتار ناشایست چند تماشاگر نمای هنجارشکن، 5/1 سال بدون برنامه کنسرت نماند!

مضراب دوم
«رحیم شهریاری» متولد سال 1349 از محله «شنب غازان» تبریز است. به عبارتی او به تازگی وارد پنجمین دهه ی عمر خود شده و این در حالی است که تقریباً بیش از نیمی از عمر خود را به طور حرفه ای به کار موسیقی پرداخته است. هفت ساله بود که پدر خود را از دست داد و مجبور شد در کنار عموها و پدربزرگش به قالیبافی بپردازد. زیستن و کارکردن در کنار پدربزرگی که موسیقی آذربایجانی را چون جان عزیز می داشت و به موسیقی عاشیقی عشق می ورزید برای رحیم فرصت مغتنمی بود که همزمان با «ایلمک انداختن» بر روی دار قالی، ترانه ها و ماهنی های معروف آذربایجانی را زیر لب زمزمه کند. و همین امر جرقه ای بود تا او همیشه در سر مدرسه و کلاس درس و در تمام مراسم و اعیاد ملی و مذهبی، یک پای ثابت نوازندگی و سرود در مدرسه باشد. البته نه بر روی قارمون، بلکه بر روی میز و با کمک گرفتن از حنجره ی مستعدش!
قارمون را اولین بار در منزل یکی از هم محله ای هایش دید و نه یک دل بلکه صد دل عاشق و شیدای صدای اعجاب انگیزش شد. وقتی صفحات قارمون باز و بسته می شد، انگار که کسی دروازه های قلب پراحساس او را باز و بسته می کرد.
فقر  مالی و تقارن آن ایام با سالهای جنگ و برخی محدودیت های اجتناب ناپذیر دیگر، مانع از  آن شد تا رحیم این هنر را به طور جدی دنبال کند. اما با پایان جنگ و ایجاد تحول در فضای عمومی جامعه او به تهران رفت تا از میدان توپخانه تهران، آکاردیونی دست دوم خریداری کرده و شادمانانه و دست افشان به تبریز بازگردد. چون صدای آن ساز جدید در دستان ناشی رحیم، گوش  اعضای خانواده را اذیت می کرد او معمولاً پتو را روی سرش کشیده و تمرین می کرد و به خیال خود، آهنگ های مورد علاقه اش را بازسازی و بر روی آکاردئون پیاده می کرد و بدینسان علاقه ی او به ساز قارمون و موسیقی آذربایجانی وارد فصل تازه ای شده بود.
دیگر لازم بود که کار را به طور حرفه ای دنبال کند. بهره مندی از کلاس درس استاد یوسف عبدالعظیم زاده در مکتب استاد مرحوم «محمود شاطریان»، استاد علی فرشباف، مرحوم «علی سلیمی» و اسماعیل کریم پور از رحیم جوان، نوازنده ای زبده و خلاق ساخت اما ترکیب بندی اصلی نوازندگی و خوانندگی او را «واقف اسد اف» پی ریزی کرد. چرا که تا آن زمان در ایران رسم نبود که یک نوازنده هم ساز بزند و هم بخواند، اما «رحیم» این کار دشوار را با راهنمایی های «واقف اسد اوف» یاد گرفت. از سال 1372 برای ادامه کار و تکمیل آموخته هایش عازم تهران شد و از همین سال با همکاری و همراهی خوانندگان دیگری چون رشید وطن دوست و ودود موذن به انتشار CD پرداخت. در حالیکه 24 سال بیشتر نداشت آلبوم او با نام «گَلمدین» در حوزه موسیقی آذربایجانی آن زمان غوغا کرد. از آن سال تاکنون به طور متوسط هر سال یک آلبوم از ساخته ها و آوازهای رحیم شهریاری و با همراهی و اجرای گروه موسیقی پاپ «آراز» منتشر شده است.
سن سیز، آغلاما، وفاسیز، گئتمه قال، گوزل لرین گوزلی، ایپک (آهنگ معروف به گئجه لر) و بیاض گئجه لر که عنوان پرفروش ترین آلبوم بی کلام را به خود اختصاص داد) آلبوم های معروف گروه آراز به خوانندگی رحیم شهریاری است که از قضا مشتاقان و علاقه مندان زیادی هم در بین جوانان دارد.
در گروه آراز «حمزه شهریاری» نیز در کنار برادر بزرگش «رحیم» در اکثر اجراها حضور فعالی دارد و نوازنده ی کلارینت و مدیر برنامه های گروه «آراز» است.
گروه «آراز» و رحیم شهریاری تازه از اجرای کنسرت آمریکا و کانادا برگشته است. 3 کنسرت در کانادا و 7 کنسرت در آمریکا  حاصل سفر آخر اوست. این چهارمین سفر او به کانادا و آمریکا بوده است. آخرین آلبوم او، همزمان با عید فطر سال 1390 و با عنوان «یاواش یئری» که شامل 10 آهنگ شاد است و هفتمین آلبوم تصویری گروه آراز از موسسه رسانه های تصویری منتشر خواهد شد.

برای موسیقی «سبک پاپ» تعاریف گوناگون و حتی متفاوتی ارائه شده است. تعریف شما از این ژانر موسیقی چیست؟
تعریف موسیقی پاپ، در نام آن نهفته است. یعنی پاپیولار، یعنی مردمی. با این تعریف هر گروه موسیقی بدون هر گونه محدودیتی می تواند به ارائه هنر پرداخته و معروف شود. سازبندی این گروه ها نیز می تواند یا با تار و ارگ باشد و یا با گیتار و جاز. اینکه گفته می شود موسیقی پاپ باید هارمونی خاص داشته باشد، اصلاً درست نیست. به نظر من اگر کسی موسیقی پاپ؛ را با هارمونی خاص آن می شناسد در الفبای موسیقی در جا می زند. ما شاهد هستیم که در موسیقی عاشقی هارمونی آن چنانی دیده نمی شد اما استاد چنگیز مهدی پور برای اولین بار این کار را انجام داده اند کسی نمی تواند منکر توانمندی و کار خوب عاشیق چنگیز و دستاورد ایشان باشد. در این باره نیز مردم خود قضاوت خواهند کرد!  بنابراین هرگز تعریف نشده که در موسیقی پاپ حتماً باید ارگ و جاز با هم باشند و قارمون  نباید حضور داشته باشد! این مرزبندی های انحصار طلبانه، در قالب پاپ نمی گنجد. تا آنجایی که حتی یک خواننده را هم به اشتباه می اندازد. پاپ زمانی وارد حوزه موسیقی شد که با توجه به تغییرات کلان ایجاد شده در بطن جامعه انسانی و تغییر ذائقه ی جوانان، امکان برقراری ارتباط آنها با موسیقی سنتی کاهش یافته بود. زندگی ماشینی غلبه کرده بر سلیقه و روحیه و کار و زندگی ما، دیگر کمتر طالب موسیقی های سنتی می شود. بنابراین موسیقی پاپ می تواند بخشی از آن خلاء را پرکند.

از این استدلال شما آیا می توان چنین برداشت کرد که شما موسیقی سنتی را در حال حاضر نفی کرده یا آن را «تارخ گذشته» می دانید؟!
نه، به هیچ وجه. من نمی گویم موسیقی سنتی بد است. بلکه منظورم این است که موسیقی پاپ راحت تر می تواند با جوان امروزی ارتباط برقرار کند. شاید خواننده پاپ و آهنگها و اشعار ثقیل و دارای قافیه و ردیف و عروض انتخاب نکند اما کلامش حرف دل مخاطبان است.

با این توصیف سبکی که شما در ارائه موسیقی از آن پیروی می کنید چه نام دارد؟!
فانتزی! سبکی که اکنون به «فولک پاپ»  معروف است. گروهی که هم از سازهای غربی نظیر جاز استفاده می کند و هم در کنار آن سازها، از آلات موسیقی های محلی بهره گرفته و با تجمیع آنها، موسیقی جدیدی را ارائه می دهد. و به عبارت ساده تر: ارائه موسیقی فولکلور مردم به شکل فانتزی!

یکی از خوانندگان آذربایجانی (که قطعاً شما هم  می شناسید!) کار شما را رد کرده و حتی سبک خوانندگی شما را که بیشتر شاد و با سر و صدا همراه است، متناسب مجالس عروسی دانسته و آن را فاقد «هارمونی» می داند پاسخ شما به این انتقاد چیست؟!
البته نظر هر کسی برای خودش محترم است. اما فکر می کنم ایشان از روی غرض ورزی سخن گفته اند. من تاکنون دوبار بیشتر ایشان را ندیده ام و صدای ایشان را بیش از دو دقیقه از صدا و سیما شنیده ام. حال اینکه ایشان ادعا می کنند که در مورد سبک من به من اعتراض کرده اند برای من جای سوال است! بنده 20 سال است که ساکن تهران هستم. هرگز نمی توانم در مورد سبک ایشان نظر بدهم. حتی آهنگ و صدای ایشان را به صورت محدود و از صدا و سیما شنیده ام. اما ادعای ایشان را هم تکذیب می کنم. قبل از من هم خوانندگان و گروههای بسیاری بودند که به این سبک می خواندند. آقای ودود موذن را همه می شناسند. آلبوم «ریحان» و «آرزوقیزیم»  را حتماً شنیده اید که من و آقای ودود به طور مشترک ارائه دادیم. اینکه چرا فقط رحیم شهریاری به این موضوع متهم می شود، علت دیگری دارد. خوانندگان بسیاری به این سبک خوانده اند و CD هم به بازار  داده اند. پس چرا ماندگار نبوده اند؟! دو دلیل عمده دارد. اول اینکه خواننده باید درک موسیقایی به روز داشته باشد روابط عمومی قوی داشته باشد، کمی هم باید رنگ صدایش قابل قبول و دلنشین باشد تا بتواند ماندگار شود، اینکه سردر گریبان فرو کنیم و تنها سلیقه و خواست خود را در نظر گرفته و به همان شیوه قدیمی هنر خود را عرضه نمائیم، قطعاً در آینده ای نه چندان دور با گسست و رکود و فراموشی مواجه می شویم. «جمشید نجفی» را همه می شناسند. ایشان نیز با آلبوم گئجه لر معروف شد. ترانه «گلدی بابا» ایشان ترجمه ای از یک ترانه فارسی بود. ایشان سالها قبل از من کار می کردند. پس چرا دیگر کمتر فعال هستند؟! در حالی که آنها هم شاد می خواندند و در زمان خودشان هم CDهای بسیاری فروختند.
عامل دوم به پشتکار مضاعف اعضای گروه ما بر می گردد. از سال 1375 یعنی زمانی که فضا برای ارائه کارهای پاپ کمی باز شد، من اولین نفری بودم که گروهی را برای ارائه این سبک راه اندازی کردم. گروهی که در آن سازهای جاز و فولکلور در کنار هم هنرآفرینی  می کردند. من بیشتر دنبال خواستها و سلایق  مردم هستم. دنبال شعر و ترانه و بایاتی ای می گردم که هم مردم عادی خوششان بیاید و هم خواص!

این پشتکار و تلاش مضاعف باید در عمل ثابت شود نه در حرف، چه دلیلی برای این گفته تان دارید؟!
دلیلی که برای پشتکار گروه آراز می آورم این است که سال به سال تولیدات هنری داشته و آلبوم منتشر کرده ایم. شهر به شهر گشته ام و حداقل 15 بار در خارج از کشور کنسرت داده ام و چه بسا که گاهی ضرر و زیان داده ام. حتی برای معرفی موسیقی آذربایجانی در شهرهای کرمان، گرگان و کیش کنسرت برگزار کرده ایم. وقتی می گوئیم موسیقی پاپ یعنی موسیقی مردمی، یکی از شاخصه هایش همین است که بتواند موسیقی را به میان مردم عادی ببرد.

شنیده می شود که برخی خوانندگان پاپ امروزی، سبک موسیقی پاپ خوانهای نیم قرن گذشته ی کشورمان را زیر سوال برده و آنها را رد می کنند. نظر شما راجع به آنها چیست؟!
 اینکه خوانندگان پاپ خوان قدیمی را رد کنیم، نهایت بی انصافی است.
اکنون هم ترانه های آنها ورد زبان مردم است. آیا می توان آنها را خواننده ی مبتذل و کوچه بازاری دانست؟! گاهی آدم شرم می کند آهنگ ها و اشعار برخی از این گروههای مبتذل امروزی را به همراه خانواده گوش کند. موسیقی آنها مبتذل و کوچه بازاری است  یا موسیقی پاپ خوانهای قدیم؟!

فکر می کنید چرا اکنون جوانان ما به سمت موسیقی های شاد و پاپ سوق پیدا کرده اند؟! اصلاً چرا شما خودتان به این نوع موسیقی شاد گرایش پیدا کرده اید؟!
از زمانی که «کیبورد» به عنوان یک ساز وارد گروههای موسیقی شد، سلیقه و ذائقه مردم هم به دنبال «آهنگ های فضایی»، تغییر کرد. و صداهای فضایی خلق شد. قبلاً شلوغی و ازدحام ساز و صدا، به شکل امروزی نبود. جوان امروزی طالب ریتم های تند و معروف به تکنو است. چه من بخواهم و چه نخواهم گوشش به آن سمت سوق پیدا کرده است.
اگر من موسیقی مورد دلخواه او را با چارچوب های تعریف شده و سالم ارائه ندهم او آن را از مجاری دیگری دنبال خواهد کرد و این یعنی مرگ موسیقی وطنی! اگر موسیقی مورد دلخواه او را ارائه ندهم، او به راحتی از موسیقی من چشم خواهد پوشید.

یعنی این حرف را که سبک شما  به موسیقی مجالس «عروسی» بیشتر شبیه است رد می کنید؟!
بله، با این حال معتقدم که بیزنس و سبک موسیقی من «شاد» است. وقتی موسیقی فولکلور من بی حمایت است، برای امرار معاش خود و دیگر دوستانم هم که شده، و برای تامین نظر جوانان، رفتن به این سمت را انتخاب کرده ام. به نظرم با حفظ ارزشهای مولوی و حافظ، اکنون باید راه نیما را ادامه داد. به قول معروف «فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم».
سالها قبل اجداد من با تار و کمانچه اجرای موسیقی می کردند، اما اکنون این چارچوب کافی نیست یعنی مخاطب کمی دارد.  وقتی موسیقی همه جوامع و ملل به سوی مدرنیزه شدن خیز برداشته  چرا ما با موسیقی غنی و فاخر خود این کار را نکنیم؟!

برخی منتقدان سبک شما می گویند موسیقی های اجرا شده شما هارمونی ندارند آیا خود شما این حرف را قبول دارید؟!
هرگز این ادعا را قبول ندارم. برای پاسخ به این ادعا، اگر گریزی بزنیم به نام گروه موسیقی، بد نیست. نام گروه را «آراز» گذاشته ایم. آراز یا «ارس» نام همان رودخانه معروف بین ایران و جمهوری آذربایجان است. من در این گروه، از موسیقیدانان بزرگ آن سوی آب استفاده ی خوبی کرده ام. آیا می توان ادعا کرد که موسیقیدانان و نوازندگان آن سوی ارس که در گروه ما فعالیت می کردند، هارمونی نداشتند؟! در حالی که همه به قابلیت موسیقی باکو اعتراف داریم. حتی تا 7 سال پیش هم آن نوازندگان به تبریز می آمدند و ارائه برنامه می کردند. متاسفانه، اکنون بنا به دلایلی، همکاری بین نوازندگان و آهنگ سازان دو سوی ارس محدود شده، قبلاً در برخی گروههای موسیقی شما ممکن بود 5 نوازنده ی تبریزی را در کنار 4  نوازنده از باکو ببینید. سطح همکاری های هنری تا این اندازه بود. آیا می توان ادعا کرد که موسیقی سبک ما، هارمونی نداشته؟!

یعنی شما وجود هارمونی را در موسیقی آذربایجانی به کل رد می کنید یا آنرا محدود می دانید؟!
ببینید بافت موسیقی آذربایجانی به گونه ای است که معمولاً فعالان آن زیاد با هارمونی کار نمی کنند. تنظیم های این نوع موسیقی باید به گونه ای باشد که برای همه قابل فهم و قابل قبول باشد. شاید بتوان آن هارمونی های علمی معروف و مورد نظر منتقدان را در موسیقی آذربایجانی جای داد اما این هارمونی تنها به درد خود آن خواننده می خورد نه شنوندگان! زمانی که منتقدان به گروه ما، حتی گروهی در تبریز نداشتند. گروه آراز با ترکیب نوازندگان ایرانی و آذربایجانی، چندین کنسرت در تبریز برگزار کرده است. مثلاً در ارکسترهای بزرگ جمهوری آذربایجان و سمفونی ها و اپراها، ما هارمونی را بیشتر شنیده ایم تا اینکه همان هارمونی ها را در گروههای پاپ یا فولک پاپ. وقتی «تیمور مصطفی اوف» ترانه ی «ای کاروان آهسته گت» را می خوانند کجا از آن هارمونی های کلاسیک و مدرن اثری است؟! مگر ایشان و بقیه اساتید به نام موسیقی آذربایجانی، بلد نبودند آن هارمونی و ملودی مورد نظر را در آهنگ های خود به کار گیرند؟ آنها که در موسیقی قدرتمند و ضابطه مند هستند پس چرا کار نکرده اند؟!
 یا «کسمه شکسته» هارمونی دارد؟! اصلاً مگر می شود «آپاردی سئل لر سارانی» را به سبک ملودی نوازی اجرا کرد؟! حداقل من که نه دیده و نه شنیده ام. بنده 15 بار به باکو سفر داشته ام. دست کم 10 درصد موسیقی دانان آن کشور و کارهای مرا شنیده اند. و بارها اشکالات و  ایرادات مرا گوشزد کرده اند ولی از یکی نشنیدم که بحث هارمونی را در آهنگ های من، به عنوان یک نقص و ایراد اساسی مطرح کند!
با این حال معتقدم اگر صدا درست و شفاف ارائه شده و واضح و روشن به گوش شنونده برسد، در سایه آن می توان از ملودی های ضعیف به صورت ظریف استفاده کرد.

به هر حال شما متهم به این هستید که با بازخوانی برخی ترانه های شاد که از قضا برخی از آن آهنگ ها در مجالس عروسی استفاده می شود، ساختار شکنی کرده اید. به هر حال مدت دو دهه بود که فضای جامعه ما با چنین موسیقی های شاد و معروف به ضربی و شش هشت بیگانه بود!
بر فرض «شاد خواندن» عیب من باشد. مگر این اشکال دارد؟! شاد خواستن مردم مگر ایراد دارد؟! به نظرم که عبادت است. از اینها گذشته شاد خواندن کار هر کسی نیست! همچنان که طنز گفتن و خنداندن مردم کار هر کسی نیست. در کنار همه ی شاد خواندن ها، من ترانه ها و آهنگ های آرام و گاه حزین هم دارم. غم و شادی، همیشه همزاد و همراه هم هستند در موسیقی آذربایجانی، من با ترانه «آنا» (مادر) بیشتر معروف شدم تا با سایر ترانه های شاد! هنوز هم وقتی این ترانه را در تالارها می خوانم، اشک از چشم همه جاری می شود. با این حال تصدیق می کنم که سبک من عمدتاً شاد خواندن است تا سایر سبک ها، هر چند که به هر نوع آواز و آهنگ و سبکی احترام ویژه قائلم.
چارچوب یک کنسرت و اجرا هم، هرگز برای تمام گروهها و افراد یک دست و یکسان نیست. اینگونه نیست که ما از همه شنوندگان و مخاطبان بخواهیم که مثل تخته بنشینند و تنها گروه را تماشا کرده و گوش کنند! شاید لازم باشد همان شنونده، با همخوانی، دست زدن ها و شورآفرینی ها،... به ابراز احساسات خود بپردازد. اگر این رفتار در چارچوب مقررات شرعی و قانونی ما باشد چه ایرادی دارد که جوان ایرانی و آذربایجانی، ابراز وجود کرده و شاد باشد؟!


[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 12:30 ب.ظ ]
آخرین مطالب