تبلیغات
نخستین دایره المعارف مجازی شهر تبریز

 

اظهار لطف دوستان

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بروز رسانی :



در این وب سایت
در كـل اینــــترنت


لینک های طبقه بندی شده

فرهنگ و ادبی بهداشت و سلامت خدمات الکترونیکی تربیت بدنی و ورزش
امکانات آنلاین علمی و آموزشی نهادها و سازمان ها گردشگری و توریسم
تلفن همراه کتابخانه رایگان وب سایت اشخاص قرآن کریم و معارف
دانلودسرا کودک و نوجوان اطلاع رسانی و خبر فروشگاه های مجازی

سمفونی عاشقانه خاک و رنگ در آثار تجسمی "بهتونی"
"موزه ای برای شکمو ها! "
به كوشش : محمد امین خوش نیت

حدود چهار دهه ی پیش او یک مغازه ی کوچک در یکی از محلات قدیمی تبریز داشت. از همان ها که امروز اصطلاح خارجی «سوپر مارکت» را به جای نام ایرانی اش به کار می برند! او در اوقات بیکاری و خلوت خویش، افکار و اندیشه و احساسات خویش را در آسمان هنر پرواز می داد. با گچ آثاری برای تفریح می ساخت. در مقابل مغازه ی بقالی اش مردی هندوانه می فروخت. حس کنجکاوی و هنری او از همین جا شکل گرفت و یا به عبارتی بهتر «گل» کرد. از همان گچ و سیمان، اثری به شکل هندوانه ساخت. آن را رنگ کرد چنان هنرمندانه و توام با ذوق و نشاط که همسایه ها هم از دیدن آن به انبساط خاطر رسیدند و انگشت حیرت به دندان گرفتند. برای آنکه بدانند این اثر، تا چه اندازه مقبول و شبیه مشابه واقعی خود است، نقشه ای با هم پی ریزی کردند.  یکی از همسایه ها، سر هندوانه فروش را مشغول کرد و دیگری آن هندوانه گچی را در بین هندوانه ها جا داد. پس از مدتی یکی از همان همسایه ها به سراغ آن هندوانه رفت و آن را روی ترازو گذاشت. بیچاره هندوانه فروش!! اگر برای یک هندوانه طبیعی و معمولی، وزنه ی 3 یا 4 کیلویی را در کفه قرار می داد برای این هندوانه تا 10 کیلو وزنه هم نمی توانست شاهین ترازو را هم طراز کند! فروشنده چندین بار خم شد و ترازوی کهنه ی خود را وارسی کرد تا مبادا، به جایی گیر کرده باشد. اما  واقعیت داشت. این هندوانه تا 10 کیلو هم وزن داشت. چیزی که تا حالا سابقه نداشت. نه او و نه هیچ یک از مشتریان نتوانستند راز این کار را بدانند. اما وقتی او، از هندوانه فروش و مشتریان خواست تا از نزدیک هندوانه تقلبی را بغل کنند، تازه به سیمانی و گچی بودن آن پی بردند.
همه بر این هنر و ذوق «بهتونی» آفرین گفته و او را به ادامه ی کار و هنرش تشویق کردند. و چنین بود که او به خلق آثار هنری بدیع و منحصر به فرد دلگرم شد. چنان غرق در این حرفه و فن و هنر گردید که در مغازه ی بقالی را تخته کرد و تمام وقت، انرژی، توان و هزینه خویش را صرف این کار نمود. 43 سال کار مداوم و پرورش اندیشه های ناب هنری و شور و شوق و عشق و علاقه به سرزمین مادری: ایران، آذربایجان، تبریز!
موزه آثار «بهتونی» اکنون نگین موزه های آذربایجان است. موزه ای منحصر به فرد که نمونه ی آن را تنها در شهر «اولین ها»
می توان یافت. موزه ای با بیش از 10 هزار اثر خلاقانه که همگی آنها را این پیر فرزانه و این آشپز ماهر با عشق و شور، به مدد  نور دیدگان و شهر آشوبی دستان پرتوان در طی چهار دهه ساخته و پرداخته کرده و مهمان چشمان سیری ناپذیر زیبا پسند کرده است.
موزه ای به زیبایی گل های وحشی ارسباران ، به رنگ چشم نواز رنگین کمان طبیعت آذربایجان، به طعم سحر کننده کوفته تبریزی و کباب بناب! به طراوت سیب و انگور و آلوی آذربایجان، به شیرینی قرابیه و ریس و نوقای تبریز و به ارزش عمر 80 ساله یک انسان عاشق پیشه و بی ادعا! هنرمندی به نام استاد «بهتونی»!
 
قبای اطلس هنر بر قامت «استاد بهتونی»
«محمد حسن بهتونی» به سال 1305 در تبریز متولد شد. او نه دانشگاهی رفته و نه دوره ی خاص هنری را گذرانده است. اما نسیم هنر، در درون او طوفانی به پا کرده و چونان فولادی آبدیده از او استادی متبحّر و تمام عیار در عرصه ی هنرهای تجسمی و پیکرتراشی ساخته است. او سبک خاصی در هنر خویش دارد. با الهام از طبیعت زنده و  محیط اطراف میوه ها، خوراکی ها و حتی اشیاء را نه بر روی بوم نقاشی، که در شکل سه بعدی و ملموس و شبیه به واقعیت، ساخته و پرداخته کرده و حس تشخیص و تعقّل هر بیننده را به اشتباه وا می دارد. و اینجاست که آن شعر معروف به اذهان خطور می کند:
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آنکس که از هنر خالی است!
به گفته ی استاد، ساخت هر یک از این آثار، بسته به کوچکی و بزرگی، ظرافت و رنگ آن، 5 تا 15 روز زمان  برده است. اما او با حوصله و پشتکار،در خلق آنها همت گمارده تا آنجا که بعید است تماشاگری، بعد از دیدن نمایشگاه آثار او آب لب و لوچه اش از دیدن آلوچه ، هندوانه و کباب سلطانی جاری نشود!
از دلمه برگ انگور گرفته تا «بورانی بادمجان» از خورشت فسنجان تا دیزی و آبگوشت و مهمتر از همه کوفته تبریزی که اکنون شهرتی جهانی به خود گرفته. امروزه دیگر از 15 نوع کوفته معروف تبریزی در سفره ی زنان و بانوان جوان نمی توان اثری یافت.چرا که زحمت تهیه ی آنها از حوصله ی جوانان امروزی خارج است و بیشتر زنان کدبانو و پا به سن گذاشته، این زحمت را به جان می خرند.اما آشپز کار کشته و ماهر ما همه را در این مطبخ خانه کوچک تهیه کرده و برای آیندگان به یادگار گذاشته است .
انواع سوپ و آش رشته، شله زرد و چلو کباب بختیاری، با دو سیخ گوجه نیم سوخته پخته شده بر روی ذغال، و درنهایت غذاهای امروزی نظیر پیتزا، ماکارونی و ژله و انواع مرباها.
استاد بهتونی خود می گوید: "شما ممکن است اینجا یک بشقاب برنج دم کرده را مشاهده کنید و خیال کنید که حتماً این دانه های برنج یک جا و در یک مرحله ساخته شده است. امّا این گونه نیست. چرا که این برنج ها به صورت تک به تک و دانه به دانه و با دست ساخته شده و اندازه ی واقعی نیز در ساخت آنها رعایت شده است. کیفیت و شکل کباب های 500 ساله مربوط به دوره ی نادرشاه افشار و شاه اسماعیل صفوی را هم از متون ادبی و کتب تاریخی استخراج کرده و ساخته ام. «کباب» که غذای مورد علاقه و معروف ما ایرانی هاست انواع مختلفی دارد که همه را اینجا از گچ و سیمان به تصویر کشیده ام. از تاوا کبابی و دونر کبابی گرفته تا  بناب کباب و تاس کباب!
بی جهت، دست در جیب تان نکنید! به خودتان زحمت ندهید. اینجا چیزی برای فروش وجود ندارد. این را می شود از تابلویی که بر روی آن نوشته شده  «غیر قابل فروش» می شود فهمید. استاد می توانست با فروش آثار خود، به ثروتی کلان دست یابد. اما مناعت طبع و عشق و علاقه به کارهای هنری و سرزمین آذربایجان مانع از آن شد که او وارد این حوزه شود. کما اینکه پیشنهادات اغوا کننده و کلانی نیز برای آثار او وجود داشته است. اما او دست رد به سینه ی همه زده است. حفظ اصالت کارهای هنری و شأن و جایگاه واقعی این آثار را نباید به بهایی اندک و ثمنی بُخس و زودگذر فروخت. هزینه های زندگی او تنها از راه فروش بلیط به بازدید کنندگان تامین شده است. او به این درآمد اندک قناعت کرده ولی حاضر نشده است ساحت بی پیرایه ی هنر را به حراج بگذارد.
چرا نمایشگاه خود را در سایر شهرها و کشورها برگزار نمی کنید؟! این سوالی است که از استاد می پرسیم. و او مهربانانه جواب می دهد:" برگزاری نمایشگاه در سایر شهرها و کشورها، برای چنین مجموعه های حساسی مشکل است. چرا که حمل و نقل و جابجایی آنها می تواند بر آنها ضربه بزند. شاید بشود برنامه ی یک گروه هنری و نمایشگاه نقاشی را در نقطه ای دیگر برگزار کرد اما جابجایی و نگه داری و بسته بندی این آثار بسیار مشکل و زیان بار است. کما اینکه این مشکل را در جابجایی های درون شهری در گذشته شاهد بودیم. اما با این حال اگر چنین اقدامی صورت می گرفت، شهرت این آثار، از مرزهای ایران و آسیا نیز فراتر می رفت. »
اشاره استاد به تغییر مکان این موزه در طی سالهای گذشته است. این نمایشگاه، ابتدا در خانه ی قدیمی خود او در یکی از کوچه پس کوچه های خیابان شریعتی جنوبی بر پا شده بود. نمایشگاه بعدها به محل نگارخانه مانی تبریز منتقل شد و در نهایت اکنون در جوار مقبره الشعرای تبریز جای گرفته است.
 
رنگهای طبیعی؛ مکمل کار هنری
 مجسمه سازی یک هنر است و رنگ آمیزی آن هنری جداگانه که ظرافت ها و مهارت های خاص خود را دارد ! به عبارتی دیگر، رنگ آمیزی، کامل کننده و روح بخش آن مجسمه است. رنگ، به اجسام بی حس و روح سنگی،  جلا و صفا داده و رنگ طبیعی می بخشد. استاد بهتونی با درک حساسیت این موضوع، کار رنگ آمیزی آثار خویش را به اندازه ی رعایت مقیاس های طبیعی، انتخاب مصالح و خلق اثر عزیز شمرده است. او می توانست ارزان ترین و آسان ترین شیوه یعنی رنگهای صنعتی را که به وفور هم در بازار یافت می شود انتخاب کند. اما حس هنری و شور و حالش اجازه ی این گونه ارزان فروشی و کم فروشی و به اصطلاح «میان بُر» زدن را به او نمی داد. به همین خاطر سر به دشت و بیابان می گذاشت. به باور او، اگر خلق اثری هنری که بیشترین شباهت را با نمونه ی واقعی اش داشته باشد، مدنظر بود، باید رنگ هایش هم طبیعی باشد نه صنعتی و شیمیایی! به همین خاطر، او در رنگ آمیزی آثار خویش با وسواس و دقت بی نظیر از گل ها و گیاهان طبیعی، با هزاران زحمت و مشقت عصاره ی رنگی تهیه کرده و در کار مجسمه سازی خویش به کار گرفت.  وقتی جوان بود، خود او سر به بیابان و دشت و دمن می زد تا گیاهان مورد نظرش را جمع آوری کند. اما اکنون، و درنهمین دهه از زندگی ، «پیری» دیگر توان و اجازه بالا رفتن از کوه را به او نمی دهد. با این حال او هنوز بر همان مرام جوانی خویش پافشاری می کند. نوعی لجبازی عاشقانه!
رنگ طبیعی تهیه شده از گیاهان و رستنی های مراتع و دشت های آذربایجان یا جنگل های ارسباران و شمال ایران به همین خاطر، از دوستان جوانتر خویش می خواهد تا گیاهان مورد استفاده اش را برایش تهیه کنند. برخی از گیاهان را هم به عطاری های آشنایش می سپارد.
عشق و علاقه، مرز نمی شناسد. رنگ هر گیاه در نظر او، یک دایره المعارف پر ازحرف و حدیث و عشق و راز است. حس و حال دیگری دارد. رنگ طبیعی، سمفونی عاشقانه هنر را برای آثار حجمی استاد هم آوایی می کند و  کلام هنر را دلنشین ترمی سازد اما رنگ های صنعتی، زمخت و بی و حس و حالند. حرفی برای گفتن ندارند و با مخاطب و بیننده نیز نمی توانند ارتباط صمیمانه برقرار کنند.
او کار  «دل» می کند. از گچ و سیمان سخت، پیکری و اثری نرم و گویا خلق می کند تا رنگ عشق به آن زند.
او نیز معتقد است که:
عشقهایی کز پی رنگی بُود      عشق نبوَد عاقبت ننگی بُود!
رنگ صنعتی هم برای این آثار عاشقانه چنین حکمی دارد ، رنگ مهر و طراوت نیست. ننگ است!
 
احیای فرهنگ غذایی مردم آذربایجان
عادتهای غذایی «هر ملت» مختص همان مردمان بوده و نسل به نسل در دل افراد آن جامعه منتقل می شود. اما گذشت زمان ممکن است گرد فراموشی بر روی برخی از این عادات بنشاند. این عادت های غذایی، به تدریج در فرهنگ عامه و معمول که ما بیشتر با آن سر و کار داریم ممزوج شده و اعتباری مضاعف می یابد. با این حال «فراموشی» و هجمه ی فرهنگ های بیگانه می تواند پیکر فرهنگ بومی را تهدید کند. «فرهنگ غذایی» مردم ایران و آذربایجان نیز، به لحاظ برخورداری از خصایص خاص اقلیمی و منطقه ای و نیز تاثیرگذاری عقاید و مکاتب دینی، یکی از فرهنگ های کهن، غنی، سالم و مقوی دنیاست. تنوع، رنگ، طعم و زینت غذاهای ایرانی و آذربایجانی، زبانزد خاص و عام بوده و کمتر رقیبی برای این فرهنگ در سطح جهان می توان یافت.
هر چند این شاخه از فرهنگ عامه نسبت به شاخه های دیگر فرهنگی نظیر: ادبیات، موسیقی و فولکلورهای محلی ، حوزه ای کم اهمیت و پیش پا افتاده به نظر می رسد اما در نظر جامعه شناسان و مردم شناسان، فرهنگ غذایی یک ملت، از سایر فرهنگ های آن ملت چیزی کم ندارد. بنابراین احیا، بقا و تبلیغ و معرفی آن، بسیار ارزشمند و ضروری است. کاری که استاد محمد حسن بهتونی برای اولین بار در سطح کشور و حتی جهان به آن دست زده است.
دیگر شما نمی توانید، غذا، میوه و خوراکی را نام ببرید که نمونه ی گچی و سیمانی آن در نمایشگاه بهتونی وجود نداشته باشد! از غذاها و خوراکی های صدهاسال گذشته گرفته تا غذاهای تازه به دوران رسیده امروزی. از غذاها و خشکبار روستاهای دور افتاده ی آذربایجان گرفته تا غذاهای منحصر به فرد سرزمین های جنوبی کشور، سیستان و بلوچستان ، خوزستان و بوشهر و ...!
او از چند سال پیش، کار خود را وسعت داده و وارد حوزه فرهنگ غذایی سایر ملل نیز شده است. به این ترتیب که تهیه و ساخت آثار  حجمی از غذاهای کشورهای خارجی را هم در سر لوحه ی کارهای هنری خویش قرار داده است. همت و پشتکار او آقای" جرج برندیار "نماینده ی سازمان جهانی خواربار و کشاورزی سازمان ملل متحد FAO (فائو) را هم به تحسین وا داشته تا آنجا که وی از این نمایشگاه به عنوان مجموعه ای بی نظیر و منحصر به فرد در سطح جهان یاد کرده است.
هر روز دهها نفر و در روزهای تعطیل و ایام عید، صدها نفر زن و مرد و بزرگ و کوچک از مجموعه ی آثار حجمی استاد بهتونی واقع در ضلع شمالی مقبره الشعرای تبریز دیدن می کنند.و جالب است بدانید که خانم های خانه دار و آشپز ها پای ثابت بازدید کنندگان آثار این نمایشگاه هستند .
ظرافت و زیبایی کار به گونه ای است که فرزندان استاد بهتونی هم علاقه مند به کار در این زمینه شده اند. هر دو دختر او شبانه روز در این نمایشگاه فعالیت می کنند. خانواده های بسیاری در حین بازدید از این نمایشگاه به مشکل برخورده اند! چیزی که شاید بشود اسم آن را «مصائب شیرین» گذاشت. چرا که کودکان با دیدن میوه ها و خوراکی هایی که از قضا فصل آنها نیست ،
والدین خود را به دردسر انداخته اند! یا خانمهای بارداری که به خاطر وضعیت جسمانی خود، ممکن است در حین بازدید به مشکل برخورد کنند! از همین روست که دختراستاد، با خوشرویی این موضوع مهم را به بازدیدکنندگان شکمو ،والدین کودکان بازیگوش و خانمهای باردارهشدار می دهد.
"ناصر "پسر استاد نیز با پشتکار و علاقه همه تجارب و فنون کار را در کتابی نفیس گردآوری کرده و آن را به چاپ دوم رسانده است . در این کتاب حتی به نحوه تهیه غذاهای آذربایجانی هم اشاره شده است.
 
احیای حکایت های محلی در آثار حجمی
بهتونی، که خلق آثار حجمی و مجسمه سازی را بهترین راه احیا و انتقال فرهنگ غذایی مردم آذربایجان به نسل های بعدی می داند، اکنون پای در حوزه ی دیگری نیز نهاده است. بازسازی و احیای حکایت ها و قصه های محلی و ادبیات و فولکلور آذربایجان!
«تنبل احمد» داستان عامیانه ی کودکان آذربایجان است  که در آن پسری تنبل به خاطر فرار از مکتب و درس و دعواهای مادر، درون خمره ای مخفی می شود و بهتونی، همین تکه ازآن حکایت را هنرمندانه به تصویر کشیده است.
تصویری سه بعدی و حجمی از شب نشینی های مردم قدیم ایران و آذربایجان، دور کرسی نشستن های مردم آذربایجان با آن «شب چره ها» و تنقلات، آئین چهارشنبه سوری و مراسم عقد و عروسی ، رفتارها و فرهنگ همسایه ها از دیگر آثار خلق شده ی اوست. بهتونی پا را از این هم فراتر نهاده و پرنده ی خیال را از آسمان افسانه ها فراخوانده در سرزمین مجسمه های خود به پرواز درآورده است. «پری دریایی» نمونه ای از آثار حجمی او در این بخش است.
 
استقبال از انتقال تجارب
رسم ناروایی است اینکه صاحب هنری به واسطه ی غرور و تکبرش نخواهد آموزه ها، اندوخته ها و تجارب هنری خویش را به آیندگان یاد دهد. اما استاد بهتونی، از قافله ی هنرمندان پاکباخته و افتاده است. غرور و تکبر به حریم او راه نمی تواند یافت. او خود ابراز علاقه می کند که این هنر منحصر به فرد را به جوانان مشتاق و علاقه مند آموزش دهد. می گوید: دوست دارم که در صورت تامین امکانات و تسهیلات، این هنر دستی را به رسم یادگار به دیگران یاد دهم. هر چند پیری، توان و طاقتم را بریده اما با جان و دل پذیرای جوانانی هستم که بخواهند در این حوزه فعالیت نمایند. دوست دارم این هنر همیشه به نام مردم  آذربایجان و شهر تبریز زنده بماند. مبادا که بعد از مرگم به دست فنا و فراموشی و خاموشی سپرده شود!
جمله ی آخر استاد، دلمان را می شکند، چشمانمان را تر می کند در دل می گوئیم: «خدا نگهدارت باد استاد!»  پروردگار هستی  و یکتا هنرمند خلقت عمری طولانی و پربرکت به شما عطا کند که ستاره ای درخشان چون شما را بر سینه ی آسمان ایران و آذربایجان ارزانی داشته است.
با دعای خیر او و کوله باری از شور و شوق و البته با شکمی گرسنه و خوش اشتها !بوستان همیشه سر سبز وپر از میوه و و آشپزخان خوش پخت استاد بهتونی را ترک می کنیم  !


[ چهارشنبه 26 مهر 1391 ] [ 03:05 ب.ظ ]
آخرین مطالب